تبليغاتX
عینک شکسته بی بی جون
 

 عینک شکسته بی بی جون

 

 من یک موشم

 

 یک پست شکست خورده........

 یه روزی یادمه معلممون سر کلاس گفت :هر انسانی وقتی احساس خوشبختی میکنه که واقعیت های زندگی رو بپذره. یادمه من گفتم : خانم اگه ما بخواییم بپذیریم اما اطرافیان نذارن چی؟؟...اون وقت چی کار باید کرد؟؟؟؟؟؟............

حالا حکایت منه. من همیشه سعی میکردم اما........

از همه بدتر اینکه من همیشه هم باید با سرنوشت بجنگم هم با همه اطرافیان و محیط اطرافم...........جدا عجب ..........

ادم تا برای خودش پیش نیاد باور نمیکنه. همه همین طورن........اومنا فقط برای دیگران روشن فکرن واسه من که میشه.............عجب ادمهایی فرشته.......میگه من نفهمیدم........چه حرفها..........مت کلی با هم حرف که چه عرض کنم کلی جر و بحث هم کردیم. حالا میگه............من با این جور ادمها چه کنم...........باور که که خیلی خسته ام....دلم میخواد برای خودم زندگی کنم. بدون وابستگی.......ازاد..ازاد..همش یه چیزی ته دلم منو اروم میکنه.......اما قبلا ها این طوری نبود.....وقتی ناراحت بودم.......وقتی ول زده بودم.......دیگه کار تموم بود.......اما حالا قبلا ها میزدم راحت زیرش اما ......حالا نمیتونم. نه اینکه نتونم.....یه چیزی ته دلم.....منو دوباره امیدوار میکنه..و وادار به ادامه......راه دشواری رو انتخاب کردم. خیلی دشوار........یه امتحان بزرگ و سخت.......اما چرا من؟؟یه چیزی ته دلم میگه: اره ..تو....

  + نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  ساعت 21:58  توسط موشی 

 یک پست بی حوصله.....

 اگه بگی یه ذره حس هست نیست.

امضا نکردم چون میخوام دوباره بیام .واه واه

اینقدر خبرهاست که ادم نمیدونه اصلا بنویسه یا نه.........همون ننویسه خیلی سنگین تره. حالا اون دفه که نوشته بودم مگه ............

  + نوشته شده درجمعه بیست و سوم فروردین 1387  ساعت 19:40  توسط موشی 

 یک پست دراکولایی...........

 خوب چیه مگه میخوام دراکولا باشم.خوب از بچگی همیشه این طوری بودم.یعنی یه حسی میگفت تو خون اشام خوبی میشی.

باید خون بمکم تا قوی بشم. اخه من فیزیکی خیلی قوی نیستم. اره میدونم تنها راهش همینه. خوب شد که زودتر به این نتیجه رسیدم ها..........

مونده بودم چه کار کنم.

اما حالا ...............

  + نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386  ساعت 21:50  توسط موشی 

 یک پست نامرئی........

 مامانم میگه تو داروخونه دیده بودتش!!!

خوب اگه اون هم مامانم رو دیده بود که سلام میکرد . خوب بدبخت لابد نشناخته بوده دیگه.این مامانم هم همش میخواد یه ایرادی بگیره از این بیچاره. نه که ازش خوشش نمیاد همش میخواد یه چیزی بگه..........

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  ساعت 0:11  توسط موشی 

 یک پست خراب........

 باز این یارو استاده ما رو جلوی همه شست و گذاشت کنار.

باید یه لنگه کفش حواله اش میکردم. شاید هم هر دو تا لنگه ها رو ............

  + نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 23:33  توسط موشی 

 یک پست اشنا.......

 دقیقا انگار سالها بود که میشناختمش......چه حس متفاوتی داشت. این همه اشنایی.......این همه صمیمیت ....از کجا اومده بود؟؟؟؟؟؟؟

همین بود که منو جذب کرده بود........همین بود که منو شیفته کرده بود........شاید کلام گویای این همه حس و احساس مشترک نباشه.......

  + نوشته شده درپنجشنبه چهارم بهمن 1386  ساعت 23:38  توسط موشی 

 یک پست تاخیری.......

 ۷۰ ساله به وبلاگم سر نزده بودم. واه واه ...........

بگذریم که چه ها گذشته و هنوز نگذشته.......خلاصه که ..........

شایدم هم بشه کسی چه میدونه........هیچی بعید نیست .........البته این طور میگن.........فکر کرده بود خیلی خوش شانسه اما نبود. من هم اولش همین خیال رو کرده بودم......

نمیدونم هر دفه یه شکل دیگه میشد. این دفه که خیلی بد ریخت شده بود.......هر دفه هم چاق تر از دفه قبل.......

  + نوشته شده درپنجشنبه چهارم بهمن 1386  ساعت 21:17  توسط موشی 

 یک پست ..........

 من که نمیدونم چی میگه این هم خودش مشکلیه. بله میگه این هم یک دختر دیگه است.جالبه نه. خیلی . فقط باید به ................اعتماد کرد.نمیدونم چی باید کرد.

  + نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم دی 1386  ساعت 22:46  توسط موشی 

 یک پست دردناک.......

 عجب اوضاع دردناکیه!!!!!!

چه میشه کرد........

هیچی......

هیچی.......

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386  ساعت 21:39  توسط موشی 

 یک پست سر سختانه..........

 واقعا اگه این دفه خراب بشه  خیلی بی انصافیه.

بعد از اون همه خون دل خوردن و زحمت شبانه روزی که من کشیدم . ..........نباید این طوری بشه. من که نمیبخشم!!

کی رو نمیبخشم؟؟؟؟؟؟ خودم هم نمیدونم!!!!!!!!! چرا فهمیدم. ..............یکی هست که ..........

  + نوشته شده درچهارشنبه سی ام آبان 1386  ساعت 17:25  توسط موشی 

 یک پست ساده.........

 البته زیاد که انتظارش رو نداشتم. اما خوب به هر حال..........

دوباره نمره کامل گرفتم. باید یه جورایی به خودم افتخار کنم دیگه .مگه نه؟؟؟؟؟

ـ نه؟!!!!!!

ـ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ حسود!!

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم آبان 1386  ساعت 19:56  توسط موشی 

 یک پست جدانشدنی........

 فکر نکنم هیچ وقت از دست این دلهره خلاص بشم تقریبا محاله. میگن یک کمش خوبه اما به نظر من که همون یک کم هم خیلی مزخرفه........

کلافه شدم از دست این موام ...........البته موام نه ها موهام

 

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم آبان 1386  ساعت 17:21  توسط موشی 

 یک پست ازمونی.......

 یکی بود یکی نبود.........من که بودم .تو هم که بودی .پس کی نبود؟؟؟

چرا دوروغ میگی ؟؟ من که میدونم که بودی !! تو همیشه می خوای.............

  + نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم آبان 1386  ساعت 17:15  توسط موشی 

 یک پست امیدوارانه.......

 دیگه تصمیمم رو گرفتم . خوب تقدیر هر کسی یه طوریه دیگه.مال ما هم این طوریه .......

البته اصلا هم بد نیست . خیلی هم خوبه. من که راضیم.

خیلی خوشحالم. 

یه جورایی از  خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجم.

شاید هیچ وقت تو عمرم این قدر خوشحال نبودم.

  + نوشته شده درشنبه نوزدهم آبان 1386  ساعت 22:27  توسط موشی 

 یک پست جوابیه.......

 از اون روز تا حالا دارم فکر میکنم چه جوابی بدم.مثبت یا منفی .

خوب من همیشه از منفی بدم میومده .یادمه تو مدرسه هم سر درس ریاضی همیشه همه منفی ها رو مثبت حساب میکردم. از بس ادم مثبتی بودم

  + نوشته شده دردوشنبه چهاردهم آبان 1386  ساعت 17:21  توسط موشی 

 یک پست لحظه ایی 2......

 اصلا فکر نمیکردم شوخی شوخی جدی بشه. خیلی ترسناکه.یه جورایی حلقم داره میاد تو دهنم.من فقط فکرش رو کرده بودم.......

  + نوشته شده درجمعه یازدهم آبان 1386  ساعت 20:54  توسط موشی 

 یک پست دیر شده.........

 دیگه فایده نداره. خیلی دیر شده . اون دیگه ............باید زودتر از اینها فکرش رو میکرد. نمیدونم منظورش از این کارها چیه؟؟؟؟؟هر چی هست دیگه خیلی مهم نیست. باید بدونه که هر چیزی وقتی داره میوه درختی داره.

  + نوشته شده درپنجشنبه دهم آبان 1386  ساعت 17:16  توسط موشی 

 یک پست لحظه ایی.........

 همون دیگه مسئله درست در همینه........هر وقت سر وکلش پیدا میشه من دستو پامو گم میکنم. تا میام پیدا کنم. .........

همیشه بعد از ظهر ها سر و کله اش پیدا میشه. امروز شنگول بودم.واسه همین گفتم که بذار یه خورده سر کارش بذارم.

بازم دستهام یخ کرد نمیدونم چرا هر وقت این یارو این طرفا ظاهر میشه درست مثل جادوگر شهر اوز من این این ریختی میشم.

نمیدونم  یه خورده ...........

نمیدنم چی داشت میگفت که یارو برگشت و به من نگاه کرد. چرا نمیدونم.یعنی داشت از من میگفت؟؟؟شاید هم نه.

البته خیلی هم مهم نیست.به جهنم که چی میگفت.

  + نوشته شده درچهارشنبه نهم آبان 1386  ساعت 21:53  توسط موشی 

 یک پست با دیوانگی.....

 دیوانه که تو دنیا زیاده یکیش هم من.

دیوانگی هم که مبحث گسترده ایه.این هم یه جورشه دیگه. این که تعجب نداره. بعد از این همه انتظار حالا هم خوشحالم هم میترسم هم تردید دارم هم.........

هم هزار تا هم دیگه دارم که .............

من همیشه پر از (هم های )زیادی بودم و هستم . شاید هم در اینده هم همین طوری بمونم.

  + نوشته شده درچهارشنبه نهم آبان 1386  ساعت 20:23  توسط موشی 

 یک پست گیج.......

 راستش انتظارش رو به این زودی نداشتم. یک کم گیجم نمیدونم چه کنم.حالا همه چیز فرق کرده.هی تو دلم میگفتم کاش این حادثه زودتر اتفاق بیفته اما حالا که...... موندم حیرون که چه کنم.

باید با یکی حرف بزنم.و الا این طوری ...........

یکی نیست بگه تو که این همه وقت منتظر این لحظه بودی حالا چی شده اصلا چه مرگت شده؟؟؟؟؟

  + نوشته شده درسه شنبه هشتم آبان 1386  ساعت 20:37  توسط موشی 

    خوب من یه جورایی بودم دیدم بیام یه وبلاگ درست کنم شاید حالم جااومد. البته هنوز حالم جا نیومده.ولی بالاخره جا میاد.اما دوستان خوبی پیدا کردم که خیلی ارزش داره......

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
weblog dast dovom
SHAHRIYAR KOCHOLO
nyctophobia
divone ashgh
bazaryabi
zeddonaghiz/ doost azizam
paeezzan
rayehe
sayko
ggg
jjj
music
my market
my skin

 RSS 

طراحی قالب:

POWERED BY
BLOGFA.COM

www.javascriptfreecode.com

JavaScript Free Code